مرتضى راوندى
460
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
هيچگونه هدف مُشخّص سياسى و اجتماعى و اخلاقى را دنبال نمىكردند ، از اشعار فلكى فقط هزار و دويست بيت چاپ و منتشر شده است . اشعار زير نمودار هنر شاعرى اوست : تارست شعلهشعله رُخ دلبرم ز تاب * مارست عقدهعقده دو زلفش بر آفتاب چون نافهنافه مشك دو زلفش به رنگ و بو * وز تودهتوده عنبرتر برده رنگ و آب زين نافه نافه ، نافهء مُشك اندر اهتمام * زان تودهتوده ، تودهء عَنبِر در اكتساب اين صنعت تكرار را پيش از فلكى ، برخى از شاعران خراسان چون عسجُدى به كار بردهاند : باران قطرهقطره همى بارم ابروار * هرروز خيرهخيره از اين چشم ، سيل بار زان قطرهقطره ، قطرهء باران شده خجل * زين خيرهخيره ، خيرهدل من زِ هِجر يار ديگر از اشعار دلنشين فلكى ، قصيدهايست كه در فراغ يار سروده است : سودا ، زَدِهء فراغ يارم * بازيچه دست روزگارم ناچيده گلى زِ گُلبُن وصل * صدگونه نهاد هجر خارم بىآنكه شراب وصل خوردم * از شربت هجر در خمارم انديشهء دل نمىگذارد * يك لحظه مرا كه دم برآرم از بهر خداى را نگوئى * اى دل كه ز دست تو چه دارم . . . اين جامه صبر چند پوشم * وين تخم اميد چند كارم كارم همه انتظار و صبر است * من كشته صبر و انتظارم دل دادم و رفت دلنوازم * غم دارم و نيست غمگسارم عيد آمد و شد جدا ز من يار * عيدم چه بُوَد چو نيست يارم به حكايت اشعارى كه در دست داريم ، اثيراخسيكتى با مجيد بيلقانى رقابت مىكرد و يكديگر را هجا مىگفتند ، تاريخ وفات اخسيكتى را بين 570 و 571 قيد كردهاند ؛ اخسيكتى از قصيدهپردازان طراز اول بود و درآوردن التزامات مشكل و نقل معانى دشوار مهارت بسيار نشان داده است ، اشعار او مصنوع و مطبوع و ديوانش به طبع رسيده است . « 1 » »
--> ( 1 ) . دكتر شفق ، تاريخ ادبيات ايران ، صفحه 228 به بعد . ( به اختصار )